محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
934
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
صنعت آن پنجاه درم آب مورد تازه صد و پنجاه مثقال آب صاف درهم بجوشانند تا به نصف رسد پس صاف نموده با پنجاه درم خطمى و پنجاه درم وسمه و مثل آن حنا و بيست عدد مازوى بريان كرده كه بروغن زيتون الوده باشند و پنجاه درهم به صمغ عربى و ده درم زاج سياه بجوشانند تا منعقد كردد و بمشك و قرنفل معطر ساخته استعمال نمايند از اهل تجربه مكرر تصريح يافته و متقدمين نيز متفقاند كه چون موى را هر روز بروغن زيتون صحرائى تدهين نمايند سفيد نميكردد و بدستور چون هر روز يك عدد هليلهء سياه تناول نمايد و هميشه هليلهء سياه در دهان نكاه دارند باعث دوام سودا موى است و آنچه سفيد باشد بعد از مداومت يك سال شروع بسياه شدن مىكند و اين از مجرّباتست خضاب ديكر از امين الدّوله كفته كه جلد را سياه نميكند و موى سر و لحيه را بغايت سياه مىكند و مجرب دانستهاند صنعت آن برك نمام را شسته با آب به قدر آنكه يك بند انگشت او را بپوشاند بجوشانند تا پخته شود و قطرهء از آن بر روى كارد يا صفحهء آهن صيقلى بريزند چون آهن را سياه كند آن كاه صاف نمايد و مادام كه سياه نكند بايد كه بجوشانند پس صاف نموده آب صاف آن را بجوشانند تا قريب بانعقاد رسد و جرم تمام را مهرا پخته بر سر ضماد نمايند و آب منعقد را با آب كرم حل نموده بر اصول شعر بمالند و روز ديكر بشويند امّا در حمام تا شش ساعت مكث كنند خضابى كه چون موى سفيد را قلع نموده در حال بر آن ضماد كنند سياه بروياند و از مجرّبات است صنعت آن زهرهء خطّاف دو مثقال و از خون آن و نوشادر هريك يك دانك سائيده طلا نمايد و قدر يك حبّه از زهرهء او سعوط كنند خضابى كه امين الدوله مجرّب دانسته و مبالغه در تاثير آن نموده و از عجايب اسرار شمرده است صنعت آن زهرهء كربه سياه زهرهء غراب سياه زهرهء برهء سياه زهرهء مرغ سياه بالسّويه با روغن مخلوط نموده بر سر و لحيه بمالند خضاب ديكر صنعت آن علق را با سركه در شيشه كرده چهل روز در سركين اسب دفن كنند پس براورده موى را قلع نمايند و بر موضع موى مقلوع بمالند ديكر موى سفيد برنيايد خضاب ديكر [ صنعت آن ] حجر البقر را با شراب بر موضع موى برص و داء الثعلب كه كنده باشد با شراب بمالند بجاى موى سفيد سياه برمىآيد و مجربست خضاب ديكر منقول از امين الدّوله كه زمانى طويل سياهى او مىماند صنعت آن روغن نارجيل كهنه پنج مثقال هليلهء سياه نيم مثقال نوشادر يك دانك سائيده خضاب نمايند اما ادويهء خضابيّه از قبيل وسمه و برادهء مس و سرب و آهن و را سخت و خبث الحديد و آب پوست باقلا و آب پوست كردكان و آب برك مورد و تخم آن و آب برك چغندر و لادن و مرداسنك و آهك و امله و مازو و پوست انار و زاج سياه و شقايق و قرنفل و حضض است و محمد بن زكريا حنا و قرنفل را بالسّويه از خضابات قويه شمرده است و همچنين سم سوخته الاغ سياه را با روغن مورد بليغ الاثر بيان فرمودهاند و بتجربه رسيده كه تطويس وسمه را تضميد به حنا اولا و يا بعد از آن زايل مىكند باب الخاء مع الطاء المهملة [ خطاط ] فصل در ذكر نسخ خطاط بدانكه خطاط بفتح خاء معجمه و دوم طاء مهمله اول مفتوح در ميان الف اسم صمغى است كه اكثر زنان در زينت خود مستعمل دارند و آن انواع است از آن جمله آب مطبوخ وسمه است بدين نحو كه پاتيلچهء بسيار كوچكى كه تخمينا پانزده شانزده مثقال آب يا كمتر در آن بكنجد خواه او نقره باشد يا مس قلعىدار مقدار نيم درم وسمه داخل كرده قدرى آب بر آن ريخته بر آتش ملايم طبخ مينمايند پس صاف نموده بر سر ميلى باريك پارچه بسيار نازكى پيچيده بان رنك تر كرده برابر وى خود ميمالند مكرر تا آنكه رنكين و خوشنما كردد و بعضى براى تصفيه آن به شكل آن پاتيل پاتيل ديكر مشبّك ساخته بعد طبخ و رنكين شدن آب آن در آن كذاشته فشرده آنچه آب صاف از شبكهاى آن برايد يا ميل مسطور برداشته به كار مىبرند و بدانكه وسمهء هنديه نيكو است و زود رنكين ميكرداند و رنك آن بسيار و طاوسى مىباشد و وسمهء كرمانيه ديرتر رنكين ميكرداند و طاوسيّت آن كمتر است و دوام رنك اين زياد و اكر اندك قرنفلى از براى رفع غاليه وسمه بدماغ داخل نمايند خوبست باب الخاء مع اللّام [ خل ] خل مسهل از كناش اطينوس صنعت آن سقمونيا نيم اوقيه خل خمر پنج قسط سقمونيا را در كيسهء از خرقه كتان بسته بياويزند در سركه پنجروز پس بنوشند از آن سركه يك ملعقه بس بدرستى كه ميراند صفرا را و اكر بجاى سقمونيا ماهو دانه باشد مقدار يك اوقيه حالكونى كه بوده باشد ماهو دانه مسحوق اخراج بلغم مىكند و اكر بكردانند مكان آن افتيمون سه اوقيه اسهال خلط سوداوى مىكند و انواع خل و فوايد و منافع انها ان شاء اللّه تعالى در حرف العين در عنب مذكور خواهد شد خلوق بدانكه بفتح خاء معجمة و ضم لام و سكون واو و قاف اسم زعفرانست و باصطلاح اطبّا مركّب متخذ از زعفران و غير آن از انواع طيوب است كه غالب بران صفرت يا حمرت باشد درد رحم و صلابت و اختناق آن را چون بردارند سود دارد و دل را قوت دهد و عصب را نرم كرداند صنعت آن زعفران سه درم قرنفل قرفة الطيب از هريك يك درم قصب الذّريره پنج درم اشنه دو درم كوفته و بيخته بكلاب و روغن كل سرخ سرشته به كار دارند باب الخاء المعجمة مع الميم [ خميره ] فصل در بيان نسخ خميرها بدانكه خميره از تراكيب جديده است و بين معجون و شربت است زيرا كه در معجون جرم ادويه را بسيار نرم كوفته و بيخته داخل مينمايند و در شربت جرم ادويه اكثر آنست كه مطلقا داخل نيست بلكه جرم آن را جوش داده صافى آن را كرفته با نبات يا غير آن بقوام انگشت پيچ مىآورند در خميره هم جزو لطيف مطبوخ آن و هم جرم آن داخل است و قوام آن نيز مانند خمير است بين معجون و شربت يعنى نه بسيار سخت مثل معجون و نه بسيار نرم مثل شربت خمير هاء ابريشم و خشخاش در ابريشم و افيون و بنفشه و كل تفاح هريك در رسم خود ذكر يافت و خمير هاء صندل و عنبر و عود و كل پنبه و لسان الثور و كل آن و مرواريد و ورد و ياقوت هريك نيز ان شاء اللّه تعالى در رسم خودها ذكر خواهند يافت و بعضى كه مذكور نشده بود اينجا ذكر مىيابد خميرهء مخترع كه منشط و مسكر است صنعت آن چهل مثقال شكر سفيد را قدرى آب داخل كرده بر آتش نهند و به جوش اورند تا كف سر براورد پس قدرى سفيدهء تخم مرغ بر آن ريزند تا كف آن جمع شود كف آن را تمام كرفته پس صافى نموده باز در ديك كنند و بيست مثقال كلاب خوشبو داخل كرده بقوام خميره اورند پس از آتش فرود آورده تخم خشخاش مغز بادام شيرين مقشّر از هريك ده مثقال در نهايت نرمى سائيده داخل كنند پس چرس خالص يك مثقال و نيم و مشك خالص و عنبر اشهب از هريك چهار دانك سوده داخل نمايند و به تير معجون سازى آن قدر برهم زنند كه نيكو مخلوط شود و خميره كردد پس نكاه دارند شربتى يك مثقال با كلاب خميرهء مطيب كه مقوى معده و قلب و دماغ است و بوى دهان خوش كند و تفرح اورد صنعت آن شكر سفيد يكمن آن را بدستور مصفى نموده در پاتيل حلوائى كرده كلاب يك رطل داخل نموده بقوام اورند و از آتش فرود آورده تير زنند تا سفيد شود بنهايت سفيدى پس بكيرند فوفل دكهنى و جوزبوا و بسباسه دانهء هيل نانخواه قرنفل